معرفی کتاب "چکامه ها"

چکامه ای برای سن و سال

مرا به سن و سال باور نیست.

تمامی سالخوردگان
در چشم های خویش
کودکی نهفته دارند،
و کودکان گاهی
با چشم های سالخورگان ژرف
ما را نظاره می کنند.

آیا رواست که زندگانی را
با متر و کیلوگرم
یا با گذر ماه ها اندازه بگیریم؟
چقدر از زمان زاده شدنمان گذشته است؟

چقدر باید راه پویید
تا آنکه همچون همگان
به جای آنکه روی خاک گام زنیم
زیر خاک بیاساییم؟

به مردان و زنانی
که به انجام رساندند،
جنبش ها را، کردار نیک و قدرت را
خشم را، عشق و محبت را
به آنان که به حقیقت، زنده و پر شور
غرق شکوفه شدند و
و در طبیعت خویش
به بار نشستند،
بیایید هیچ واحدی را
از برای زمان بکار نگیریم
شاید که زمان چیز دیگر است،
پیراهنی از سنگ های کانی،
پرنده ای از سیاره ی دیگر،
یک گل،
چیز دیگری شاید،
اما نه یک واحد.

ای زمان!
فلز یا پرنده یا گل ساقه بلند!
سایه ی خویش بر انبوه انسان ها بگستراند
شکوفا شان کن
با آب روان
یا با آفتاب پنهان
شستشو شان ده
تو را من "راه" میدانم
نه کفن،
پلکان ناب،
با پله هایی از باد،
جامه ای که از بهاران دیر پای
صادقانه نو شده است.

اکنون ای زمان،
تو را در می پیچم و
در صندوقچه ی جنگلی ام می نهم
و میروم تا با ریسمان بلندت
ماهیان سحر را
صید کنم!



گوشه ای از یک شعر دیگر:

زیباست
که زنده ایم،
و زندگی کنان، پیر می شویم.

/ 1 نظر / 17 بازدید
melika

ali bod[دست] lotfan bazam ketab moarefi konid [تایید]